Friday, May 21, 2010

گزارش و خبر - وست ونکوور5

ارزش یابی‌ از دوره آموزشی‌ ما در آخرین جلسه
با سپاس فراوان از والدین عزیزی که در ده هفته دوره آموزشی ما شرکت کردند و در نظر سنجی‌های ما شرکت کردند. نظرات زیر در جلسه دهم مثل همیشه به صورت کتبی‌ در اختیار ما قرار گرفت و ما بدون آوردن هیچ نامی‌، فقط کلمه کلمه نظریات را عین آنچه که بروی کاغذ آورده شده و با در نهایت دقت در این جا درج می‌کنیم. باشد که این تقسیم نظر به خرد جمعی کمک کند.
در مورد توقع از کلاسها و همچین پاسخ به پرسش ما که چه آموختید شما گفتید
توقع و انتظار من از این کلاس طرز برخورد صحیح با فرزند‌ام و تشویق و ترغیب ی به تلاش برای بدست آوردن موفقیت بوده است. چگونه می‌تونم احساسم را به دخترم انتقال دهم که او‌ احساس کند که تمام این کارها باری اوست و برای کمک به اوست و برای تضعیف او‌. من آموختم که خودم را باید عوض کنم، رفتارم را و اینکه تصور پردازی به خلاقیت ذهن کمک می‌کند و هر چه بتوانیم تصور پردازی برای برای آینده کنیم به روش و شکوفایی خودمان کمک کرده ایم و تفاوت دارد با خیال پردازی. یاد گرفتم که اگر بین توقعات و خود واقعی فاصله زیادی باشد فرد تلاش نمیکند و باعث افسردگی میشود

آموختم که توجه به رفتار و عملکرد‌های خود، دقت بیشتر در قضاوت‌ها و تصمیم گیری ها، صبر بودن و تحمل و کنار آمدن با مسائل
آموختم که خودم را اصلاح کنم
آموختم در مورد مشکلات معمول نو جوانان، راههای تغییر آن و کنترل رفتار در برابر نوجوان، شناخت بیشتر از خصوصیات اخلاقی‌ خود و نوجوان من، روش‌های ایجاد آرامش بیشتر در محیط خانواده، نحوه و اهمیت اجرای قوانین خانواده و همکاری ها
قبل از آمدن به کلاسهای والد گری من فکر می‌کردم که فقط مشکلات برای من هست و کس دیگری مشکل ندارد ولی‌ متوجه شدم هر کس به تنهایی مشکل خودش را دارد. این کلاس‌ها فرضت خوبی‌ بود که لحظه‌ای صبر کرده و مشکلات را دوباره نگاه کنیم و راه کار جدیدی برای آن پیدا کنیم نه روشی‌ را که بلد بودیم چون خیلی‌ از ما فکر می‌کنیم که بهترین هستیم. من هم چنین یاد گرفتم که مشکلات فقط از فرزند یا شهر من نیستند و در بعضی‌ مواقع من باید رفتار و افکار خودم را عوض کنم
آموختم که چطور با مشکلات برخورد کنم وبه چه صورت بچه‌هایم کنار بیایم ولی‌ صد در صد خودم را درست کردم و همین باعث آرامش در زندگی‌ام شد
توقع داشتن که جمبنی و نتیجه گیری از ۹ جلسه قبل - بیان تجربیات بقیه و آیا از راه حل‌های پیشنهاد شده استفاده کرده اند یا نه؟
آموختم که داشتن امید و تصور سازی برای آینده (چه در مورد خود و چه در مورد فرزند من)، اگر امید و تصور سازی برای آینده نباشد افسردگی بوجود نمیاید. شاید تا حدودی من توانستم جواب و راه حالی‌ برای خود در این جلسات پیدا کنم، ولی‌ باعث نظر من یک جلسه کامل احتیاج داشتیم که بدانم: اگر فرزندی با یکی‌ از والدین خود زندگی‌ کند، حالا به هر دلیلی‌، مرگ - تعلق - مسافرت پدر به ایران، ما چطور میتونیم این مشکل را برای آنها حل کنیم، و چگونه تا حدی میتونیم از ضربه خوردن آنها جلوگیری کنیم

آموختم که خود که هستم و اگر خود را بشناسم و رفتار درست داشته باشم میتوانم فرزندانم را بدرستی تربیت و هدایت کنم. آموختم که فرزندان انسان‌های معصومی هستند که با تربیت و هدایت نا‌ درست خدا می‌داند که چه سرنوشتی در آینده برای خود و خانواده خود و اطرافیان خود ممکن است بوجود بیاورد
مطالب بسیار زیادی از این جلسات آموختم - آموختم که در اصل این من هستم که با تغییر خود میتوانم شرایط را بهتر یا بدتر کنم و تاثیر روی روابطمان بگذارم. توقعات خود را در حد توانایی‌ها و ویژگی‌‌های ذاتی فرزند تغییر بدهم یا کم کنم یا اصلا کنار بگذارم. با آنچه آموختم آرامش بیشتر و آگاهی‌ بیشتر حتی در مورد خود و همسرم پیدا کردن و آنها را بسیار موثر و کاربردی میدانم. خیلی از مجهولات بین من و فرزندم الان در نظر من روشن شده است
کلّ کلام اینکه این من به عنوان مادر هستم که باید روش و دیدگاهم را عوض کنم و یاد بگیرم که با بچه‌هایم چگونه رفتار کنم که از آنها متقابلأ توقع دارم که با من ارتباط سالم همراه با محبت و احترام برقرار کنم

No comments:

Post a Comment