Brain Development in Relation to Emotional Management
By: Poran Poregbal, MA, RSW, RCC
رابطه احساسات با رشد مغز
تحقیقات نشان میدهند که مغز ما مرکز ثبت وقایع، احساسات، و حوادث است، به گونهای که یادآوری اتفاقات بد میتواند همیشه در دسترس باشد. مغز ما نمیتواند فاصله گذشته و حال را بداند، برای همین است که خاطرات ناگوار میتواند در حافظه انسان چنان جلوه کند که انگار آن حادثه در زمان کنونی اتفاق میافتد. بحرانهای های روحی در شکل هر گونه نا ملایمت در مغز فرزند رو به رشد ما درج میشود به صورتی که به حواس شش گانه ما که تحت تاثیر مستقیم رشتههای عصبی حامل آن احساس تاثیر مستقیم دارد و در آن نقش میبندد تا جایی که هر آن میتوانند فرد را در لحظه غافل گیر کند. اینجاست که محققین مسائل روحی معتقد هستند که مغز انسان با توجه به تجربیات روزانه و احساسات درک شده در هر تجربه تکامل و شکل میگیرد. این تجربیات در روابط بین انسانی اتفاق میافتد و در آن روابط به هر گونه که هستند، مغزما یاد میگیرد که در هر شکلی از ارتباط چه حس کند و یا چگونه پیش فرض داشته باشد, به همین دلیل مغز در اثر تحریک در شرایط خاصی، ما را به رفتاراز قبل شکل گرفته در مغز متاثر از یک الگوی فکری میبرد .
و به همین دلیل تحریکهایی وابسته به ترس، غم، نگرانی، مغز ما را تغییر میدهد. با اشاره به همین مشاهدات است که امرزه علم اثبات کرده است که مغز انسان به احساسات و عواطف از هر طیفی تغییر و رشد مییابد.
تحقیقات نشان میدهند که مغز ما مرکز ثبت وقایع، احساسات، و حوادث است، به گونهای که یادآوری اتفاقات بد میتواند همیشه در دسترس باشد. مغز ما نمیتواند فاصله گذشته و حال را بداند، برای همین است که خاطرات ناگوار میتواند در حافظه انسان چنان جلوه کند که انگار آن حادثه در زمان کنونی اتفاق میافتد. بحرانهای های روحی در شکل هر گونه نا ملایمت در مغز فرزند رو به رشد ما درج میشود به صورتی که به حواس شش گانه ما که تحت تاثیر مستقیم رشتههای عصبی حامل آن احساس تاثیر مستقیم دارد و در آن نقش میبندد تا جایی که هر آن میتوانند فرد را در لحظه غافل گیر کند. اینجاست که محققین مسائل روحی معتقد هستند که مغز انسان با توجه به تجربیات روزانه و احساسات درک شده در هر تجربه تکامل و شکل میگیرد. این تجربیات در روابط بین انسانی اتفاق میافتد و در آن روابط به هر گونه که هستند، مغزما یاد میگیرد که در هر شکلی از ارتباط چه حس کند و یا چگونه پیش فرض داشته باشد, به همین دلیل مغز در اثر تحریک در شرایط خاصی، ما را به رفتاراز قبل شکل گرفته در مغز متاثر از یک الگوی فکری میبرد .
و به همین دلیل تحریکهایی وابسته به ترس، غم، نگرانی، مغز ما را تغییر میدهد. با اشاره به همین مشاهدات است که امرزه علم اثبات کرده است که مغز انسان به احساسات و عواطف از هر طیفی تغییر و رشد مییابد.
جالب است که بدانیم که مغز یک کودک ۳ ساله رشد ۹۰
درصدی از مغز یک بزرگسال را کرده در
صورتی که بدن ایشان حدود ۱۸
درصد در مقایسه با یک بزرگ سال رشد کرد
محققین دانشگاهها و موسسات علمی آمریکای شمالی و
کانادا، مشغول بحث و بررسی سیستم عصبی انسان در رابطه با اختلالات روحی هستند. به
این دلیل نا همگونی احساسی خشم، افسردگی،
ترس، و یا نگران بودن را میشود از دریچه
نامتعادل بودن سیستم عصبی بدن تشریح کرد. این جهش وسیع علمی اثبات میکند که
چگونه نداشتن کنترل احساسی میتواند به دردهای مزمن چون سردرد، کمر درد، گردن درد،
ناراحتیهای هضمی، و یا درد سینه مرتبط باشند. اینجاست که عواطف و احساسات ما
میتوانند چراغ راه ما برای شناخت بیشتر از خود و در نتینجه تغییر عواطف منفی یا
مخرب استفاده شود.
تحقیقات در مورد عملکرد مغز, ما را امرزه به دنیای جدیدی از تکامل و تحول میرساند. ما میدانیم چرا ما یاد میگیریم که یک روش کار خاص خودمان داشته باشیم. ما یک خبر میشنویم، و یک تصویر و یا هزاران تصویر در ذهن خود میبینیم. ما یک فکر میکنیم و هزاران فکر دیگر در ذهن ما به فعالیت میفتند. در یک زمان کوتاه، اگر ما کنترلی بر افکار خود نداشته باشیم، دنیای ما میتواند تحت کنترل یک حمله فکری خراب شود. اگر ما کنترل افکار خود را از دست دهیم، به مغز خود یاد میدهیم که ما را به دنیای پریشانی و ناراحتی عادت دهد. باید بدانیم که اگر چه مغز انسان عملکرد رفتارها را فرمان میدهد، ولی انسان، دارای قدرت تفکر، اندیشه، استدلال، و تجسم راه حل میباشد. مغز ما حافظ یک بخش تجسمی و یا جسم دادنی به دنیای اطراف ماست. ما میندیشیم و هر اندیشه تبدیل به یک و یا هزاران تصویر دیگر میشود. مغز ما نقش تبدیل، تنظیم، تعدیل، و تکمیل این هجم بیشمار اخبار، افکار، احساسات، و برداشت ذهنی را ایفا میکند. مغز ما یا حافظ افکار ما, خبرها را که ما به آن واکنش میدهیم در کامپیوتر خود ضبط میکند و آن را در موقع لزوم به جلوی چشم ما میاورد . تمام اطلاعاتی که در ذهن یا مغز ما ذخیره شده اند به قولی ملکه ذهن ما میشوند و با ما حرکت میکنند.
تحقیقات در مورد عملکرد مغز, ما را امرزه به دنیای جدیدی از تکامل و تحول میرساند. ما میدانیم چرا ما یاد میگیریم که یک روش کار خاص خودمان داشته باشیم. ما یک خبر میشنویم، و یک تصویر و یا هزاران تصویر در ذهن خود میبینیم. ما یک فکر میکنیم و هزاران فکر دیگر در ذهن ما به فعالیت میفتند. در یک زمان کوتاه، اگر ما کنترلی بر افکار خود نداشته باشیم، دنیای ما میتواند تحت کنترل یک حمله فکری خراب شود. اگر ما کنترل افکار خود را از دست دهیم، به مغز خود یاد میدهیم که ما را به دنیای پریشانی و ناراحتی عادت دهد. باید بدانیم که اگر چه مغز انسان عملکرد رفتارها را فرمان میدهد، ولی انسان، دارای قدرت تفکر، اندیشه، استدلال، و تجسم راه حل میباشد. مغز ما حافظ یک بخش تجسمی و یا جسم دادنی به دنیای اطراف ماست. ما میندیشیم و هر اندیشه تبدیل به یک و یا هزاران تصویر دیگر میشود. مغز ما نقش تبدیل، تنظیم، تعدیل، و تکمیل این هجم بیشمار اخبار، افکار، احساسات، و برداشت ذهنی را ایفا میکند. مغز ما یا حافظ افکار ما, خبرها را که ما به آن واکنش میدهیم در کامپیوتر خود ضبط میکند و آن را در موقع لزوم به جلوی چشم ما میاورد . تمام اطلاعاتی که در ذهن یا مغز ما ذخیره شده اند به قولی ملکه ذهن ما میشوند و با ما حرکت میکنند.
پژوهشهای هر چه گسترده تر امرزه در دانشگاههای معتبر
آمریکا و اروپا به این نتیجه رسیده اند که، رابطه انسانی عمل تشکل و سازماندهی
مغز انسان است. اگر تا به حال مغز انسان
مکان فرمان دهی و کنترل فعالیتهای انسان شناخته میشد، اکنون، عواطف و روابط
احساسی مرکز توجه در این مهم است. برای جهش و رشد فکری و یا تکامل مغز باید در
نظر داشت که علایق و عواطف انسانی نقش تعیین کننده دارند. امرزه دانشمندان میدانند که مغز کودک با نگاهها
و توجه احساسی مادر تنظیم میشود. در مورد
تشکیل خانواده باید به این مساله رسیدگی شود که روحیه قوی و فکر بالنده در کودکان
ما نه تنها با تحصیلات بلکه با روابط سالم در محیط خانواده بوجود میاید. رابطه انسانی مرکز پخش و تقسیم انرژی و آگاهی
است و هر یک نفر از افراد خانواده در این امر سهیم هستند. تمام عکسهایهای مغزئ
نشان میدهند که سلوهای مرده مغز قادر به ترمیم خود هستند فقط با کمک عواطف انسانی.
به همیم دلیل میشود نتیجه گرفت که کمبود
محبت و توجه چه صدمات مغزئ و کنترل احساسی بوجود میاورند
.
این مورد کمبود محبت و توجه در روان درمانی بسیار مهم شناخته میشود: در
اصل کمک به فرد برای کنترل احساس و عواطف سر
خورده و یا پای مال شده. در واقع ناتوانیهای روحی و
عاطفی باعث مشکلات فکری و یا عاجز بودن از ایجاد و یا تنظیم یک رابطه سالم با محیط
انسانی میشوند. نداشتن مهارتهای لازم
برای کنار آمدن با مسائل زندگی آنجا شروع میشوند که فرد و یا کودک ما از توجه و
ارتباط عاطفی سالم محروم میماند. پدران و
مادرانی که تعادل روحی ندارند و از روشهای تنبیه، ناسزا گویی، کتک، بی توجهی، و
یا توهین به کودکان خود قصد تربیت ایشان را دارند، باید بداند که نه تنها مغز
کودکان راه رشد خود را از دست میدهد، بلکه به اعتماد بنفس ایشان هم ضربههای جبران
ناپذیری خو رده میشود
باشد که در این مهم انجام وظیفه کنیم و بدانیم که داشتن
یک زندگی سالم در گرو روابط عاطفی سالم میباشد, ما میتوانیم در هر صورتی به مغز خود فرمان
بدهیم، اگر چه مغز ما دستگاه فرماندهی وجود انسانی ما را در دست دارد. علم روانشناسی به ما یاد میدهد که چگونه این
ملکه ذهن خود را بشناسیم و چگونه با ایشان توافق بر آرامش، سلامتی، و کنترل داشته
باشیم. باشد که با تمرین و تراپی، با
تمرکز و یا کنترل عصبی خود بتوانیم زندگی بهتری را برای خود برگزینیم
در خدمات مشاوره، یک مشاور حاذق و
متخصص میبایست که به مراحل رشد ذهنی و روحی فرد مراجعه کننده خود توجه کند ، و با تشخیص اینکه فرد در کدامین مرحله رشد مغزی، احساسی،
فکری، فردی، و اجتماعی , به سر میبرد، ایشان میتواند به فرد برای یافتن راه حل
کاربردی و مناسب شرایط فرد کمک کند. .
End.